رضا قليخان هدايت
52
مجمع الفصحاء ( فارسي )
چو در مششدر اين كعبتين ششسويى * به ريز مهره و آزاد شو ز پنج و چهار مجاوران زواياى عالم ملكوت * ندا دهند تو را بالعشى و الابكار كه تا برون نروى زين مضيق جسمانى * چگونه بار دهندت به صدر صفهء يار چو آفتاب گرت ميل ارتفاع بود * برى بر شرف بام اين كبود حصار گذشت كوكبهء عمر همچو سياره * تو نيز بگذر از اين هفت كوكب سيار گرت به مهره فريبد زمانه چون افعى * بدين فسون مشو ايمن ز مهرهبازى مار تو را چو سرو به آزادگى برآيد نام * چو نرگس ار ننهى چشم بر زر و دينار خيال گنج ز راهت چنان برون برد است * كه نيست خبر از اژدهاى عالمخوار از آن شمار زرت كس نمىتوان كرد * كه در شمار ندارى حساب روز شمار مكن به چشم حقارت نظر به مردم از آنك * ز خوار كردن مردم شوند مردم خوار در جواب قصيدهء حكيم الهى سنايى غزنوى همه را گل به دست و ما را خار * همه را گنج بهر و ما را مار همه در نوش غرق ما در نيش * همه جا گل ببار و ما در بار يار در پيش و ما اسير فراق * باده در جام و ما اسير خمار بار ما شيشه و كريوه بلند * خر ما لنگ و راه ناهموار چند خوانيم روزنامهء دهر * از سواد و بياض ليل و نهار تا به كى بر دريچههاى فلك * مژه پرچين كنيم چون مسمار روز آن شد كه تارتار كنيم * كسوت شبروانهء شب تار خيز تا صبحدم برافرازيم * علم از بام اين كبود حصار شاه سياره را براندازيم * بيرق از بام گنبد دوار تا كى از گردش شهور و سنين * تا كى از جنبش خزان و بهار ترك اين كعبتين ششسو كن * خيز و آزاد شو ز پنج و چهار تا تو چون نقطه در ميان باشى * نتوانى برون شد از پرگار كام دل در كنار خود ننهى * تا نگيرى ازين ميانه كنار